الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
67
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
عبد المطّلب گفت : چرا او مراقب خود نيست با اينكه مرا مىبيند كه نابينا هستم و نمىتوانم خود را كنار بكشم ؟ وقتى كه پسران عبد المطّلب ، وى را در چنين شرايطى ديدند ، به كمك او شتافتند ، عبد المطّلب گفت : ناچار بايد عصا بدست بگيرم ، اگر عصاى دراز بدستم گيرم ، برايم سخت است ، و اگر عصاى كوتاه بدست گيرم ، بر آن مسلّط مىشوم ، ولى كمرم خم مىشود و خميدگى كم يكنوع ذلّت است . پسرانش گفتند : غير از اين نيز راهى وجود دارد و آن اينكه ما هر كدام به نوبت به خدمت شما مىآئيم ، دست شما را مىگيريم و ترا در نيازهايت كمك مىكنيم . عبد المطّلب گفت : اين پيشنهاد را پذيرفتم . زبير بن عبد اللّه پس از نقل ماجراى فوق ، ميگويد : فضائل اخلاقى عبد المطّلب بىشمار است ، او سيّد و سرور دودمان قريش بود ، و از نظر شخصيت ، و پدر و سيماى زيبا ، و شكوه و كمال و عمل ، در عصر خود بى نظير بود . تفاخر عبد اللّه بن جعفر به يزيد ! ابن ابى الحديد از مورّخ معروف « واقدى » نقل مىكند : روزى عبد اللّه بن جعفر ( برادر زاده و داماد على عليه السّلام ) در حضور معاويه ، براى منكوب نمودن يزيد ، به پدران خود افتخار كرد و به يزيد گفت : « تو به كداميك از پدران خود بر من برترى مىجوئى و فخر مىكنى ؟ آيا به « حرب » ( پدر ابو سفيان ، جدّ معاويه ) افتخار مىكنى با اينكه ما به او پناه داديم ، و يا به « اميّه » ( پدر حرب ) افتخار مىكنى ، با اينكه ما مالك او بوديم ، و يا به « عبد شمس » ( پدر اميّه ) مىنازى با اينكه ما از او كفالت و سرپرستى كرديم ؟ ! ! معاويه گفت : آيا به حرب بن اميّه چنين نسبت مىدهى ؟ من گمان نمىكنم شخصى تصوّر كند كه در عصر او كسى به او برترى داشته است . عبد اللّه گفت : آرى برتر از او كسى است كه : ظرف او را پر از غذا كرد ، و عباى